|
واین منم غریبه ای تنها در آستانه فصلی سرد
|
![]()
" />![]()
آب اقيانوس را با آه خود تبخيركرد
فكركردم مي توان با قطره هاي اشك خود
دشتهاي تشنه روي زمين را سيركرد
فكركردم بركه پاكيزه قلب تو را![]()
مي توان با يك نگاه ساده هم تفسيركرد
فكركردم مي توان مضمون چشمان تو را
درميان واژه هاي شعرخود تعبيركرد
فكركردم رفتنت را مي توان ازياد برد
![]()
![]()



![]()
![]()

![]()

کوچه![]()
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
![]()
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت![]()
![]()
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ![]()
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !![]()
حذر از عشق ؟
ندانم![]()
![]()
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشكي از شاخه فرو ريخت![]()
![]()
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
![]()
![]()

![]()
ازآن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد
![]()
مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شبها
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
شکست دلم و کس صدایش نشنید
آری دل دوست بی صدا می شکند
![]()
در غریبی ناله ها کردم کسی یادم نکرد ، در قفس جان دادم و صیاد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگی سیرم نمود، آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد ![]()
![]()
قصه عشـق از زبان هر کسي گفته اند از ني حکايتهابسي
حال از من بشنو اين افسانه را ![]()
داسـتان اين دل ديوانـه را
چشمهايش بويي از نيرنگ داشت دل دريغا ! سينه اي از سنگ داشت
با دلـم انگار قـصد جنگ داشت گويـي از با من نشستن ننگ داشت ![]()
ليک با عاشق نشستن عار نيست
کار او آتش زدن؛ من سوختن در دل شب چشم بر در دوختن
مـن خريدن نـاز او نفروختن باز آتـش در دلـم افـروختن
سوختن در عشق را ازبر شديم ![]()
آتشي بوديم و خاکستر شديم
از غم اين عشق مردن باک نيست خون دل هر لحظه خوردن باک نيست
از دل ديـوانه بردن باک نيست دل که رفت از سـر سپردن باک نيست ![]()
بدتر از رسوايي ام، تنـها شوم
واي بر اين صيد و آه از آن کمند پيش رويم خنده، پشتم پوزخند
بر چنـين نامهـربانـي دل مبند دوستان گفتند و دل نشـنيد پند
پيش از اين پند نهان دوستان ![]()
حال هـم زخم زبان دوستان
خانه اي ويران تر از ويرانه ام من حقـيقت نيستم، افـسانه ام
گر چه سوزد پر، ولي پروانه ام فاش مي گويم که من ديوانه ام ![]()
پيلگي بهـتر از اين پروانگي!
گفتمش:آرام جـانـي، گفت:نه گفتمش:شيرين زباني، گفت:نه
مي شود يک شب بماني، گفت:نه گفتمش:نامهـربانـي،گفت:نه
دل شبي دور از خيالش سر نکرد ![]()
گفتمش؛ افسـوس! او باور نکرد
چشم بر هم مي نهد،من نيستم مي گشـايد چشم، من من نيستم
خود نمي دانم خدايا! کيستم يکـنفر با مـن بگويد چيسـتم؟ ![]()
آه! اگـر آهم بگيرد دامنش
با تمـام بي کسي ها ساختم دل سپردم، سر به زير انداختم
اين قماري بود و من نشاختم واي برمـن، ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي ست ![]()
آه!غير از من کسي ديوانه نيست
گريه کردن تا سحر کار من است شاهد من چشم بيمار من است
فکر مي کردم که او يار من است نه، فقط در فکر آزار من است ![]()
دوستت دارم دروغـي فاحش است
يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت
پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت عاقـبت بـي آبرويم کرد و رفت
اين دل ديوانـه آخر جاي کيست؟ ![]()
وانکه مجنونش منم ليلاي کيست؟
مذهب او هر چه بادابـاد بود خوش به حالش کاين قدر آزاد بود
بي نياز از مستي مي شاد بود چشـمهـايش مسـت مادرزاد بود ![]()
بيست سالم بود، پيرم کرد و رفت
![]()




خدایا :
مذهب بی عوام،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،
گستاخی بی حامی،مناعت بی غرور،
عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت،
ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند،
روزی کن .
(( دکتر علی شریعتی))
همچو گل چند به روز همه خندان باشي همره غير به گلگشت گلستان باشي
هر زمان با دگري دست و گريبان باشي زآن بينديش كه از كرده پشيمان باشي
جمع با جمع نباشند و پريشان باشي ياد حيراني ما آري و حيران باشي
ما نباشيم كه باشد كه جفاي تو كشد
به جفا سازد و صد جور براي تو كشد
شب به كاشانه اغيار نميبايد بود غير را شمع شب تا ر نميبايد بود
همهجا با همه كس يار نميبايد بود يار اغيار دل آزار نــميبايــد بود
تشنه خون من زار نميبايد بود تا به اين مرتبه خونخوار نميبايد بود
من اگر كشته شوم باعث بدنامي توست
موجب شهرت بيباكي وخودكامي توست
ديگري جز تو مرا اين همه آزار نكرد جز تو كس در نظر خلق مرا خار نكرد
آنچه كردي تو به من هيچ ستمكار نكرد هيچ سنگين دل بيدادگر اين كار نكرد
اين ستمها دگري با من بيمار نكرد هيچ كس اين همه آزار من زار نكرد
گر ز آزردن من هست غرض مردن من
مردم ، آزار مكش از پي آزردن من
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر در گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!


![]()
سالها رهگذر کوچه دل حوصله بود یاد آن کوچه و آن رهگذر کوچه بخیر
دختركوچكی از من پرسيد:![]()
پنج وارونه چه معنادارد؟
من به او خنديدم.
كمی آزرده و حيرتزده گفت:
روي ديوار و درختان ديدم.
باز هم خنديدم.
گفت: ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه ،
پنج وارونه به مينو ميداد.
آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد
بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم:
بعدها وقتي بارش بي وقفه درد
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان میفهمی
پنج وارونه چه معنا دارد!