|
واین منم غریبه ای تنها در آستانه فصلی سرد
|
نمیخوام در به در پیچ و خم این جاده شم
یا یه موجود ضعیف وفاقد اراده شم
وایسا !!دنیا وایسا !!دنیا من می خوام
پياده شم

در اين دنياي باراني که آغوش زمين خيس است
کويري تشنه و خشکم که با خورشيد درگيرم، دلم مي گيرد از اين کوچه هاي تنگ و وحشت زا اگر چه عاقبت در کوچه اي بن بست مي ميرم
![]()
کسی در دلم ساز غم می زند وآرامشم را به هم می زند
به چشمان او موجی از خستگی است
ولی ظاهراٌ حرف کم می زند
![]()
شب ها چشمانم میعادگاه اشک می شوند و غم همنشین قلبم.دوباره بغض های خسته و کهنه اسیر گلوی سردم می شوند.ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ای به عظمت آبی دلم نظری کن و ببین که این دل چه عاشقانه می تپد![]()

شیشه ای می شکند...
یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟
مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.![]()
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.
شیشه ی پنجره را زود شکست.![]()
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را برمی داشت . هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...
از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا![]()
![]()
شادی و اندوه![]()
شادی شما همان اندوه بی نقاب شماست.![]()
چاهی که خنده های شما از آن بر می آید، چه بسیار که با اشک شما پر می شود.
و آیا جز این چه می توان بود؟![]()
هر چه اندوه درون شما را بیشتر بکاو، جای شادی در وجود شما بیشتر می شود.
مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در کوره کوزه گر سوخته است؟
مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد، همان چوبی نیست که درونش را با کارد خراشیده اند ؟![]()
هرگاه شادی می کنید به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سرچشمه شادی به جز سرچشمه اندوه نیست.![]()
و نیز هرگاه اندوهناکید باز در دل خود بنگرید تا ببینید که به راستی گریه شما از برای آن چیزی است که مایه شادی شما بوده است![]()

چرخ یک گاری در حسرت وا ماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
مرد گاریچی در حسرت مرگ
این است زندگی

عشق یعنی زندگی را باختن .............