تبليغاتX
تنها - تنها5
واین منم غریبه ای تنها در آستانه فصلی سرد
فرشته از سنگ مي پرسه چرا از خدا نمي خواي كه تورو انسان كنه ؟ سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم كه انسان بشم

 

ds
 
 
شب تاریک و سنگستان و من مست
سبو از دست من افتاد و نشکست
نگه دارنده اش نیکو نگه داشت
وگرنه صد سبو نفتاده بشکست

 

 

 

 سالها رهگذر کوچه دل حوصله بود یاد آن کوچه و آن رهگذر کوچه بخیر

4

دختركوچكی از من پرسيد:
پنج وارونه چه معنادارد؟
من به او خنديدم.
كمی آزرده و حيرتزده گفت:
روي ديوار و درختان ديدم.
باز هم خنديدم.
گفت: ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه ،
پنج وارونه به مينو ميداد.
آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد
بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم:
بعدها وقتي بارش بي وقفه درد
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می‌فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد!

Lover 6

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت 11:3  توسط سحر   |